تبلیغات
باران می بارید، عاشقت که شدم ... - شب فیروزه ای

باران می بارید، عاشقت که شدم ...
عجب خیال قشنگی تو هم به فکر منی ...!
نویسندگان
امکانات وب


در یک شب فیروزه ای دلتنگ دیدار

راهی شدم سوی دیار حضرت یار

 

دل بیقرار و چشم هایم غرق باران

وقتی سه شنبه میشود میعاد دیدار

 

تنها نگاهم خیره بر فیروزه ی توست

پلکی زدم جاری شود چشمان تب دار

 

مثل همیشه باز هم چیزی نگفتم

اما تو فهمیدی دلم را خوب انگار

 

یعنی خودت فهمیده ای من درد دارم

هم عاشقم، هم بی پناه و هم گرفتار

 

این رسم این خانه است من چیزی نگویم

تکرار  در  تکرار  در تکرار  هر بار

 

تفسیر چشمان مریضم با خودت عشق

بر اشک هایم دستمال از مهر بگذار

 



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( چهارشنبه 12 تیر 1392 ) ( 03:14 ب.ظ )
درباره وبلاگ

باران ببارد، بین اشعارم تو هم باشی ...
دیگر چه می خواهم من از دنیای آدم ها ...؟
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :