تبلیغات
باران می بارید، عاشقت که شدم ... - عطش

باران می بارید، عاشقت که شدم ...
عجب خیال قشنگی تو هم به فکر منی ...!
نویسندگان
امکانات وب

خواهرم نه ساله است ...

روزه امسال بر او واجب شد

دیدم امروز کنار یخچال ..!!

ظرفی از آب بیاورد و به لیوانی ریخت

دستش آمد بالا

اندکی کرد نگاه ...

دیدم آرام به لب میگوید:

"به فدای لب عطشان حسین ..."

تشنه اش بود ولی آب نخورد

او نفهمید که من می بینم

لیک من فهمیدم؛

عشق ارباب غریبم نه به سن است و نه سال ..!



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( دوشنبه 24 تیر 1392 ) ( 11:41 ب.ظ )
درباره وبلاگ

باران ببارد، بین اشعارم تو هم باشی ...
دیگر چه می خواهم من از دنیای آدم ها ...؟
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :