تبلیغات
باران می بارید، عاشقت که شدم ... - علی، شاه و امیر است ...

باران می بارید، عاشقت که شدم ...
عجب خیال قشنگی تو هم به فکر منی ...!
نویسندگان
امکانات وب

صلوات بر محمد.به علی یاور احمد و به یاسی که ولایت ز وجودش شده ممتد. به حسن شاه کرامت که نشسته است به مسند و به ارباب حسینم که طلب می کنم از صاحب مشهد بروم صحن و سرایش. بروم کرب و بلایش. به خدا سخت دلم کرده هوایش ...

و قلم دست گرفتم که بگویم همه فخرم بود این بی سرو پایی درِ این خانه که روشن شده از نور وجودش و امیدم همه بسته است به آن کثرت جودش که کرم منشاش از دست علی چشمه گرفته است و جاری شده در خانه ی دلها. نه زبان هست توانا که کند وصف علی را و نه افهام بفهمد و همین بس که بود همسر زهرا . علی آن شاه که چون ماه شبانگاه تمام غم دل ریخته در چاه ، نفس هاش بود ضامن آرامش هستی و کشد آه که لعنت به همان مرتد بدخواه که انگار نه انگار که گفته است پیمبر که هر آن کس که منم سرور و والاه کنون هست علی شیر خداوند بر او سرور و مولا. چه فرخنده شد آن وقت ، ملائک همه خندان که مقدر شده تقدیر حکیمانه ی یزدان، ولی الله بود فاتح خیبر. همه تبریک به لب ها که چه شایسته بود حضرت مولا ...

گذر کرد زمانی و رسیدند به آنی که دگر نیست پیمبر و قرار است که حیدر بشود شاه ولایت ولی انگار فضا گشته مهیا که همان جبت و طاغوت کند غصب ولا را و چه کردند به صدیقه ی کبری... چه بگویم که کشیدند به آتش در و دیوار حریمی که بود مامن زهراو کشاندند علی را به طنابی که به دستان یدالله گره بسته و دل در کف محبوب در آن کوچه که یار از کمر افتاد و نفرین علی باد بر آن دسته ی اشرار. بلرزید دو زانوی علی حیدر کرار که یارم چو سپر بود و چون کوه محافظ شده بر جان امامش. همه وحی است کلامش و خدا می کند از عرش سلامش، نه که من هود و هم صالح و داوود و سلیمان همه هستند غلامش. بود او آینه ی نور الهی و چه ماهیست در این ظلمت تاریخ ...

ولایت شده ممتد به بهایی که خدایی شده سنگین و چه شیرین شده این عشق به جانم که علی سرور و مولاست. بخوانم همه دم نام بلندش و بدانم که محبین علی دوزخشان این تن خاکی است که او ساقی کوثر شد و او شافع محشر شد و این عید بزرگ است و سعید است و همین وعده وعید است که می آید و میگیرد از آن قوم جفاکار تقاص فدک فاطمه را یار ... کنون دست به جیبند همه سید و سادات، تبرک شده روزی به همین یمن ارادات. مبارک بود این عید غدیر است و علی شاه و امیر است و دلم کرده هوس، دیدن ایوان نجف از همه سیر است... خدایا! بنویسید به تقدیر همین عبد گنهکار زیارت بشود قسمتم این بار و پابوسی آن حضرت دلدار نصیبم بشود گرچه منم خار ... نیم میثم تمار ... نیم یاسر و عمار ... غلامم به محبین شما شاه مددکار ... محقق بشود وعده ی دیدار ... که افتاده ام از پا...



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( جمعه 10 آبان 1392 ) ( 02:58 ق.ظ )
درباره وبلاگ

باران ببارد، بین اشعارم تو هم باشی ...
دیگر چه می خواهم من از دنیای آدم ها ...؟
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :