تبلیغات
باران می بارید، عاشقت که شدم ... - محض آرامش دلم گاهی ...

باران می بارید، عاشقت که شدم ...
عجب خیال قشنگی تو هم به فکر منی ...!
نویسندگان
امکانات وب

فارغ از عاشقی میان اتاق

می نشینم و درس می خوانم

عشق جنگ است و شیر می خواهد

بچه آهوم و خوب می دانم

می نشینم کتاب و دفتر را

میگذارم مقابلم، شاید

فکر تحصیل و درس و مشق و کتاب

چیره گردد بر این دلم ... شاید!

دل که نه! تل زخم ها بهتر

معنیش می کند گمان بکنم

بی نوا آنقدر که ویران است

شرم دارم ورا عیان بکنم

برخودم آمدم و دیدم که

روی کاغذ میان تمرین ها

واژه هایی عجیب و آشفته

مثل انواع مدح و نفرین ها

گوشه ای : مهربان من برگرد

سمت دیگر: چقدر دلتنگم ...

یا که: آنقدر تلخ و بی رحمی

من هم از جنس سخت این سنگم

به جهنم! برو بمیر اصلا!

چه کسی گفته عاشقت هستم؟!

می نویسم به بغض آنورتر

با خیالت هنوز سرمستم

حجم افکار آمده به سرم

آنقدر از قلم تراوش کرد

دفتر مشق هندسه پر شد

از : عزیزم ... توروخدا برگرد!

من که شاعر نبوده ام اما

فکر تو شاعرم نمود انگار

بیخودی در کنار دست من است

خط کش و گونیا و این پرگار

کاغذ و یک مداد و فکر شما

شرط کافی برای شعرم شد

بی خیال کتاب و مشق و دروس

حل تمرین فدای شعرم شد

تو دلت مال من نخواهد شد

من خود این را چه خوب میدانم

محض آرامش دلم گاهی ...

از برای تو شعر می خوانم





نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( جمعه 9 اسفند 1392 ) ( 09:13 ب.ظ )
درباره وبلاگ

باران ببارد، بین اشعارم تو هم باشی ...
دیگر چه می خواهم من از دنیای آدم ها ...؟
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :