تبلیغات
باران می بارید، عاشقت که شدم ... - باران می بارید ... عاشقت که شدم!

باران می بارید، عاشقت که شدم ...
عجب خیال قشنگی تو هم به فکر منی ...!
نویسندگان
امکانات وب

امشب میان حجمی از اشعار میگردم
با چشم هایی از عطش تبدار میگردم
دور خودم مانند آن پرگار میگردم
درگیر حسی هستم و ناچار میگردم

تا از برایت شعری از جنس غزل سازم!

درگیر رویای تو ام این حس ممتد که
وقتی کنارم باشی و باران ببارد که
"ای کاش می شد با تو ساعت ها قدم زد" که
یعنی شود پروردگار من بخواهد که

احساس حسرت را به آرامش بدل سازم؟!

چشمانم از رویای با تو زیر باران، تر
حالا نگاهم غرق نور است و درخشان تر 
شاید که حالم خوب شد شاید پریشان تر
ویرانگری را عاشقم، ویران و ویران تر

آنقدر آشوبم که از تهران گسل سازم!

شیرین تر از شهدی که از گل می توان برداشت
لبخند ماهم بود، آن دم خنده بر لب داشت
در سینه ام با طعم حسرت آرزویی کاشت
می رفت و با هر گام خود اندوه می انباشت

امشب بنا دارم که از طبعم عسل سازم!

باران که می بارید عاشق می شدم انگار
یک عصر پاییزی و من غرقم در این افکار 
طبعی که شاعر گشت و دستی بر قلم، دلدار
هردم به شکلی شعر شد، محبوب تر هربار

قسمت نشد این بار از حسم غزل سازم!!

آخرین شعر نود و دو! 


نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( چهارشنبه 21 اسفند 1392 ) ( 11:09 ب.ظ )
درباره وبلاگ

باران ببارد، بین اشعارم تو هم باشی ...
دیگر چه می خواهم من از دنیای آدم ها ...؟
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :