باران می بارید، عاشقت که شدم ...
عجب خیال قشنگی تو هم به فکر منی ...!
نویسندگان
امکانات وب

جز به دیدار حریمت دگرم مرهم نیست

هیچ کس غیر شما بر دل من محرم نیست

 

شهر جدت که مرا راه ندادند اما

بپذیرم؛ به خدا حج فقیران کم نیست

 

تشنه ی جرعه ای از آب زلال حرمم

که به هم پایه ی آن چشمه ی زمزم هم نیست

 

متوسل شده ام تا که بیایم مشهد

نکند بند دخیلم گرهش محکم نیست؟!

 

من که یک سال پیاپی نگهم سوی شماست

نرسیدن به ضریحت به خدا حقم نیست

 

همه امّید حیاتم، نفسی دیدن توست

باورم نیست حرم قسمت امسالم نیست

 

گر گرفتارم و محتاج ولی مطمئنم

که تو را دارم و آینده ی من مبهم نیست

 

گرچه دنیا همه زیباست ولی بی تردید

بهتر از صحن رضا در همه ی عالم نیست

 



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( جمعه 28 تیر 1392 ) ( 02:50 ب.ظ )

 

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

دلتنگیم میان حرم ، قم شروع شد

 

بانو اجازه ای ... دلمان تنگ مشهد است

بر لب دعا و ذکر و تبسم شروع شد

 

پر زد دلم میان حرم، صحن انقلاب

در سر هوای گنبد و گندم شروع شد

 

یادش به خیر!سال گذشته...سفر...قطار

بغضم به یاد واگن هشتم شروع شد

 

قلبم میان شعله ی دیدار مشهد است

آری دوباره سوزش هیزم شروع شد

 

بغضم امان نداد و دگر اشک چشم هام

تا گفتم : السلام علیکم شروع شد

 

با وام گیری مشهود از فاضل نظری!!



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( شنبه 22 تیر 1392 ) ( 05:24 ق.ظ )

ای که در پادشهی صاحب ایوان طلایی،شود آیا که مرا نیز بگیری به گدایی؟! تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی و چه زیباست به اذن تو شوم کرب و بلایی ، دل من گشته هوایی و پریده ست به اقلیم رهایی و به آن صحن و سرایی که رود دل به فدایی و بیفتد به میان دل و دینار جدایی ...

من بیچاره دلخون که کنون در بر ایوان طلایت بنشستم مثل مجنون و نفس می کشم از عطر هوایت، پرم از جود و سخایت، چه بگویم که همیشه برسم بر در آن باب جوادت و بگویم صنما هست اجازه که به پابوس پدر، ابن پیمبر، پسر ساقی کوثر بروم، دست به دامن شوم آری که جوانم ولی افتاده ام از پا و تویی حضرت والا و کنون مثل همیشه کرمت را به من بیدل آشفته فرود آر که یاری و مددکار و تویی نسخه بهبودی هر عاشق بیمار ...

اماما، تو که محبوب خدایی و تو حج الفقرایی و به شاهی تو سزایی و همه هستی مایی و برایم بکن ای نور دعایی که تو ارباب و شهنشاه و به عالم تو رضایی ...

دل یاس است اسیری و به قلبم تو امیری و همین واژه به واژه همه اش مهر ولایت بود آری تو رضایی ... تو رضایی ...



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( یکشنبه 9 تیر 1392 ) ( 07:05 ب.ظ )

 

"ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هرشب به تو می اندیشم"

 

گرچه چشمم به تمنای تو ابری شده است

یاد چشمان تو ام بی خبر از تشویشم

 

نیست آسایشم آن دم که نباشد یادت

پرم از یاد تو آری که تهی از خویشم

 

عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد

خار در چشم و پریشان و بسی دل ریشم

 

گرگ دوری زده بر گله ی احساس دلم

آه، لرزانم و وحشت زده تر از میشم

 

شعر من نیست چنان باده که مستی آرد

دوره ی نوش گذشته است سراسر نیشم

 

بیت اول وامی از : بهروز یاسمی



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( شنبه 8 تیر 1392 ) ( 12:19 ب.ظ )

هر نفس در پی افزایش این آزاری

از زمانی که مرا شاعر خود پنداری

 

این چه سریست که من روز به روز عاشق تر

و تو هم از من و از فکر به من بیزاری

 

در هیاهوی خیالت چه غزل ها گفتم

و جواب تو فقط هست: چقد بی کاری!

 

نیستی،روز و شبم سخت به اتمام رسد

بد بیاری لحظاتی است که بد "بی باری"

 

آنقَدَر تلخ شدی عشق فراموشم شد

من تورا دوست نمی دارم اگر بگذاری

 



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( پنجشنبه 6 تیر 1392 ) ( 10:08 ب.ظ )

 

همه آگاه شوید

                     دو قدم مانده به بالندگی دولت گل!

 

    پادشاه گل ها

         سال ها منتظر است

                       یار ها هم همه گل می باید

                                            تا بیاید "نرگس"

                                                        پادشاه گلهـــــــــــــا



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( چهارشنبه 5 تیر 1392 ) ( 07:59 ب.ظ )

 

غزل غزل شده عشقت میان این دفتر

قلم به دست گرفتم برای بار دگر

 

سلام حضرت باران ببار بر شعرم

که از ترنم نامت دو چشم عاطفه تر

 

هوای شهر من اینک غبار آلود است

تهی ز قصه عشق است و پر ز خون جگر

 

دوباره صحن و سرایت هواییم کرده

دوباره مرغ دلم میزند به سویت پر

 

امیر هردو جهانی، چه نیک برهانی

که گفت حضرت احمد علیُ کیفَ بشر

 

شهنشها چه بگوید زبان قاصر من

به وصف ساقی کوثر به وصف قرص قمر

 

تمام هستی یاس است عشق آل علی

غزل غزل شده عشقت میان این دفتر



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( چهارشنبه 5 تیر 1392 ) ( 06:30 ب.ظ )

در هیاهوی خیالت به دلم غوغا بود

آه ، بی مهری تو از نگهت پیدا بود

 

گر دعاهای دل غمزده ام سودی داشت

گرمی دست شما آتش این شب ها بود

 

او که مجنون به هوایش به بیابان می رفت

نه شبیه توی خودخواه که او لیلا بود

 

چه کسی گفت که چشمان تو زیبا باشد؟!

شیوه ی دیدن چشمان دلم زیبا بود!!

 

عسل چشم مرا زهر تلقی کردی

طعم لب های تو هم تلخ تر از نعنا بود

 

عاشقی خبط و خطاییست پشیمانم از آن

کاش تا روز ابد هم دل من تنها بود



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( چهارشنبه 5 تیر 1392 ) ( 03:25 ب.ظ )

 

از کل عالم آل احمد یک طرف دیگر

این عشق جاویدان و سرمد یک طرف دیگر

 

کلا سفر را دوست دارم هر کجا باشد

اما هوای صحن و مرقد یک طرف دیگر

 

سهم خوراکی های دنیا یک طرف اما

آن زعفران ناب مشهد یک طرف دیگر

 

قلبم کبوتر میشود با یادتان هر دم

چشمان من، دیدار گنبد یک طرف دیگر

 

باران همیشه رحمت است و مهربان آری

در استجابت گر ببارد یک طرف دیگر

 

هر باب نور است و تو مقصودی بهشت من

اما جوادت باب دارد یک طرف دیگر



نوشته شده توسط : محدثه رضایی ( چهارشنبه 5 تیر 1392 ) ( 12:22 ق.ظ )
درباره وبلاگ

باران ببارد، بین اشعارم تو هم باشی ...
دیگر چه می خواهم من از دنیای آدم ها ...؟
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic